العلامة المجلسي
262
حياة القلوب ( فارسي )
تابع تو شدهاند از مؤمنان . پس چون درختان روئيدند وقد كشيدند وبه ميوه رسيدند وميوهء ايشان رنگين شد بعد از زمان بسيارى ، نوح از خدا طلب نمود كه وعده را بعمل آورد ، پس خدا أو را امر فرمود دانههاى خرماى اين درختان را بار ديگر بكارد وعود كند بسوى صبر كردن وسعى نمودن در تبليغ رسالت وتأكيد حجت نمودن بر قوم خود . چون اين خبر را به مؤمنان رسانيد ، سيصد نفر از ايشان مرتد شدند وگفتند : اگر آنچه نوح دعوى مىكرد حق مىبود ، در وعدهء پروردگارش خلف نمىشد . پس پيوسته حق تعالى در هر مرتبه كه ميوهء درختان مىرسيد امر مىكرد دانهء آنها را بكارد تا هفت مرتبه ، ودر هر مرتبهاى گروهى از آنها كه به أو ايمان آورده بودند مرتد مىشدند تا آنكه هفتاد وچند نفر باقي ماندند ، پس در اين وقت خدا وحى فرمود بسوى نوح عليه السّلام كه : در اين زمان صبح نوراني حق از شب ظلمانى باطل هويدا شد براي ديدهء تو ، وحق خالص گرديد وكدورتها از آن مرتفع شد به مرتد شدن هر كه طينت أو خبيث وبد بود ، اگر من هلاك مىكردم كافران را وباقي مىگذاشتم آنها را كه مرتد شدند هرآينه تصديق نكرده بودم ووفا ننموده بودم به آن وعدهء سابق كه كرده بودم با مؤمنانى كه خالص گردانيده بودند توحيد را از قوم تو وچنگ زده بودند به ريسمان پيغمبرى تو ، وآن وعده آن بود كه ايشان را خليفه گردانم در زمين ومتمكّن گردانم براي ايشان دين ايشان را ، وبدل كنم ترس ايشان را به ايمنى تا خالص شود بندگى براي من به برطرف شدن شك از دلهاى ايشان ، پس چگونه مىتوانست بود خليفه گردانيدن ومتمكّن ساختن وخوف را به ايمنى بدل كردن به آنچه من مىدانستم از ضعف يقين آن جماعتى كه مرتد شدند وبدى طينت ايشان وزشتى پنهان ايشان كه نتيجههاى نفاق وريشه گمراهى بود ، زيرا كه اين جماعت استشمام مىكردند از من شميم آن پادشاهى را كه من به مؤمنان خالص خواهم داد در وقتي كه ايشان را خليفه گردانم در زمين ودشمنان ايشان را هلاك نمايم ، واگر رايحهء اين دولت به مشام ايشان مىرسيد هرآينه طمع در آن خلافت مىكردند ونفاق پنهان ايشان مستحكم مىشد ودرد ضلالت وگمراهى در خاطرهاى ايشان متمكّن مىشد